لسان الملك سپهر
1271
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نبوى پيوست و رسول خداى از ديدار او شاد خاطر گشت و فرمود : هجرت تو آخرين هجرتهاست چنان كه نبوّت من آخرين نبوّتهاست ، و فرمان كرد تا اهل خود را به مدينه فرستاده خويشتن ملازم ركاب شد . قصّه ابو قتاده و محلّم و ابو قتاده انصارى كه مأمور به سريّه قبيله اضم بود - چنان كه مذكور شد - در اين منزل پيوسته لشكر گشت . چون به آهنگ اضم طىّ مسافت مىكرد در عرض راه عامر بن الاضبط الاشجعى به دو بازخورد و به روش مسلمانان سلام داد ، مردم ابو قتاده او را آسيب نكردند از ميانه محلّم بن جثّامه را چون از عهد جاهليت با او كيد و كينى بود اسلام او را حمل بر ترس و بيم نهاد و او را بكشت و سلب و ثروت و شترش را مأخوذ داشت ؛ اما ابو قتاده در آن سفر با هيچ دشمن ديدار نكرد ، لاجرم طريق مراجعت گرفت و در منزل ذى خشب بدانست كه رسول خداى به سوى مكه شتافته از دنبال لشكر تاختن كرد و در منزل سقيا به حضرت رسول پيوست . پيغمبر ، محلّم بن جثّامه را خطاب كرد كه : چرا عامر را به هواى خاطر خويش مقتول داشتى ؟ محلّم در برابر رسول خداى زانو بزد و خواستار طلب آمرزش شد . پيغمبر چون از قتل عامر آزرده خاطر بود فرمود : لا غفر اللّه لك . محلّم گريان از مجلس بيرون شد و آب چشم خويش با دامن ردا همىبسترد ، و بعد از هفت روز بمرد ؛ چون به خاكش سپردند زمين جسد او را بيرون انداخت ، اين خبر به پيغمبر آوردند ، فرمود : زمين بسيار كس را كه از محلّم بدتر بوده در بر گرفته اين از بهر آن است كه شما بدانيد قتل مؤمن كارى خرد نيست ، چنان كه در خبر است : لزوال الدّنيا أهون على اللّه من سفك دم امرئ به غير حقّ . مسلمانان جسد محلّم را در شكاف كوهى نهاده با سنگ پوشيده داشتند . [ واپسين هجرتها ] و هم در اين منزل سقيا ، ابو سفيان بن الحارث بن عبد المطّلب پسر عمّ رسول اللّه ،